سفارش تبلیغ
صبا ویژن

از عاشورا تا ظهور

فاطمیه یک کلمه نیست فاطمیه واژه ای که من تو برایش معنایی پیدا کنیم نیست . فاطمیه سر اغاز بغض بی انتهای بشریت است در ظرف تاریخ. فاطمیه سر اغاز ناله های علی در چاههای مدینه است سر اغاز مظلومیت حسن است در غربت خانه خود . فاطمیه سر اغاز حرکت حسین بن علی است از مدینه به مکه و سر به نی شدن اوست در مقابل چشمهای اولاد اسیر خود و در انتهاسراغاز غربت و غیبت یگانه یادگار فاطمیه یعنی مهدی فاطمه است.

آری فاطمیه و ایام فاطمیه سرانجام حسادتها تکبر ها و خباثتهای افرادی است که چشمهاشان چیزی جز خاموش کردن نور الهیه محمد و آل محمد نمیدید . آن روز در کوچه پس کوچه های مدینه اتفاقی افتاد که بشریت تا صبح قیامت شرمسار از آن است . آنروز آتش به خانه کسی زدند که افلاکیان را در ظلمت فرو برد و اگر شنیده ای که هنگام آمدن عصمت علی الاطلاق فاطمه کبری در صحرای محشر همه سر به زیر خواهند بود تردید نکن شرمسار ازینند که نشناختند صدف پاکی وحیا فاطمه زهرارا..

برای دیدن انوار الهی باید چشمهارا پاک کرد واین پاک و تطهیر کردن آیا جز با اشک ریختن به مظلومیت فاطمه و شوهر مظلوم او امیر المومنین است و آیا مس گوهر معرفت جز با تطهیر کردن روح و جان است با اقامه عزا در ایام فاطمیه. لا یمسه الا المطهرون.

 

امروز در شب ظلمانی غیبت یگانه معصوم عالم خلقت یوسف فاطمه زهرا برای رسیدن به صبح نورانی ظهورو قیام فاطمی مهدی فاطمه چاره ای جز بالا بردن علم محبت و مودت بی بی دوعالم فاطمه زهرا برای هیچ کس باقی نمانده است و طوبی به حال کسان و کسانی که به دست و زبان و قلم یاری گر ایام شهادت صدیقه طاهره باشند.

همه ما با الهام گرفتن از این جمله که فاطمیه باید عاشورایی برگزارشود به جبران ناله های غریبانه خانه غم فضای علی ناله های خودرا بلند میکنیم تا شاید این ناله ها تصدیق فاطمه زهرا باشد در دورانی که جرثومه های های فساد در مسجد و کوچه های مدینه اورا تکذیب کردند.

خوردی به زمین و من عزادار شدم       با دیدن سینه ی تو بیمار شدم
با هق هق گریه های خود خوابم برد   با خس خس سینه ی تو بیدار شدم

یافاطمه الزهرا ادرکنی


[ چهارشنبه 93/1/13 ] [ 2:42 عصر ] [ حسین پناهی ]

درکنار مدینه درختی بودم که به محکمی به همه درختان مدینه ناز میکردم . طوفانهای زیادی از شکستن من نا امید شده بودند . ودیگر جرات نزدیک شدن به مرا نداشتند. . اما صبح روزی از روزهای خدا احساس کردم چیز تیزی کمرم را اذیت میکند نگاه که کردم دیدم بازوان ستبری که در عالم به قوت و توانمندی سراغ نداشتم مرا به اسانی از ریشه جداکردو همچون پرکاهی مرابه دوش کشید وبه داخل شهر برد. چشم که واکردم دیدم شده ام دری ازدرهای شهر مدینه . اما اهل خانه ای که من در انجا قرارگرفته ام تمام افعال و اذکارشان از جنس نور بود. هرروز صبح اجازه داشتم به صورتهای ملکوتی شان نگاه کنم. .هرروز هنگام نماز مردی که میگفتند پیامبر خداست دو دستش را بر بازوان من تکیه میزد وبه اهل خانه سلام میداد. . کم کم فهمیدم به درجه رفیع بزرگی نائل شده ام . اما کاش این داستان برای همیشه تکرار میشد . روزی ازروزهای خدا مردم روبروی من ایستادند. جمعیت زیادی امده بودند .من فقط نگاه میکردم . ناگهان احساس کردم هیزمهای زیادی به پایم ریخته شد. دلهره تمام وجودم را فرا گرفت .باخودگفتم نکند میخواهند مرا به آتش بکشند در همین افکار بودم که احساس کردم بانوی مهربان خانه نزدیک در شد دیگر دلهره و اظطرابم بیشتر و بیشتر شد . خدایا چه کاری ازدست من ساخته است.باخود گفتم باید کاری کنم تا صدمه ای به این بانو وارد نشود.خودرا مصمم کردم گفتم بادهای زیادی را از خود دفع کرده ام من نباید اجازه چنین اتفاقی را بدهم که ناگهان صدایی وحشتناک از گلویی ناپاک مرا متوجه خود کرد:

میخواهم این خانه را با اهلش به اتش بکشم.

 و لحظه ای بعد وجودم آتش شد وبعد آن خبیث لگد محکمی به من زد و تمام استخوانهایم شکست . اما اتفاقی که از آن میترسیدم روی داد بانوی مهربان خانه مانند من وجودش از شعله های آسیب دید وهردوما پروانه وار در آتش گرفتار شدیم. انچه مرا بیشتر به درد اورد زخمی شدن آن بانوبود که حتی از مسمارداغ هم در امان نماند ومن ارزوکردم کاش نجار من برای ساختن من از مسمار استفاده نمیکرد. 

یازهرا   


[ چهارشنبه 93/1/13 ] [ 2:36 عصر ] [ حسین پناهی ]

سلام بر تو ای همیشه در یاد ما شیعیان دور افتاده از یاد بلندت ای آقای ما . سلام ما بر تو آقای منتظر که هزارو چهارصد سال است برای رسیدن ما به معرفت امام منتظرهستی . رتبه معرفت را داشتن و عارف به حق امام بودن چه دشواراست . البته برای ما کسان که از بس گفتیم نمیشودو نشد . راستی چه سخت است تحمل کردن ما شیعیان . مایی که نشانی عشقت را فقط در نیمه شعبان ویا صبح جمعه میجوییم و تاریخ عشق ما از صبح نیمه شعبان تا مغرب همان روز است ودیگر هیچ.

آقای من! از ما نرنج به خاطر این گریه هایمان که نتیجه ای جز خیس شدن صورت های شرمسار و روسیاهمان نداشت هنوز هم جمعه هایمان در سکوت شما میگذرد ولا اسمع لک حسیسا ولا نجوی  .

آقای من! برایم معنا کن عشق به امام را که درک معرفت جز در ترک معصیت نیست ومعصیت ما جز این نیست که منتظرت شدیم بدون درک معرفت تو و کاش میدانستیم که انتظار چیزی جز این است که ما مدعی آنیم.

.آقای من اقای عالم! کوچه های انتظار صدایی جز صدای گریه نمیشنود.و گونه ای جز در فراق و دوری شما خیس اشک نمیشنود. کوچه هایی که در ان هوایش معطر به عطر محبت و معرفت است و مردمانش عارف به معرفت عالی امام خود هستند . دلهاشان غرق در معرفت است و جز امام چیزی یا کسی را نمیشناسند وگوشهایشان صدایی جز صدای امام نمیشنود . مردمانش صراط المستقیم را اطاعت از امام الهی معنا میکنند . ذکرشان، ذکری جز اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولو الامرمنکم نیست واز شما نه سبقت گرفته اند ونه قدمی از شما عقب افتاده اند که رستگاری همان با شما بودن است ولاغیر(طوبی لهم ).

 ندبه های عاشقانه شان همواره علی الدوام است تا ببینند صبح قریب ظهور را و بشنوند ندای انا بقیه الله را که جواب ناله کنندگان بود که سر میدادند که این بقیه الله . مارا به آن کو چه ها برسان

خدایا مارا از ساکنان کوچه های انتظار،و محبت و مودت به مقربان درگاهت که آرزوی دیرینه ماست قرار ده.

 

اللهم عجل لولیک الفرج بحق حضرت ثامن الحجج


         یازهرا


[ یکشنبه 92/10/29 ] [ 11:16 عصر ] [ حسین پناهی ]

 

حقیقت جز این نیست که اگر بخواهی راهی به ملکوت پیدا کنی نیرویی جز عشق نمیتواند تورا یاری کند واگر خواهان چنین سعادتی، باید راهی کربلا شوی تا چشم خدایی به تو بدهندتا بتوانی ملکوت را مشاهده کنی واین برایت میسر نمیشود جز اینکه وارد محرم و صفر شوی و دوماه را با گریه برای عزیز زهرا سیر کنی. وخوشا به حال کسانی که سیر الی الله را درمحبت به اباعبدالله و محرم و صفر را معراجی برای صعود به درگاه خدا یافتند .و آیا جز این است که در زیارت عاشورای حسین میخوانی که انی اتقرب الی الله بموالاتک . رسیدن به معبود راه اصلی اش عشق به حسین عشق به راه حسین و سوار شدن بر مرکب و سفینه حسین است که فرموده اند سریعترین سفینه هاست برای نجات خلق از طوفانها. . راستی هر سفینه ای در یا میخواهد دریای کشتی آقای ما چیست ؟

آری دریای این کشتی اشک شیعه است بر مصائب آقای ما سید الشهداست.

ماه محرم و صفر فرصتی مغتنم بود برای آنهایی که به عشق و نیروی معجزه اسای ان ایمان داشتند و دارند و چه عشقی بالاتر از عشق به عزیز و جگر گوشه مادر،حسین که یادو نام و ذکرعلی الدوام همه حسینیان و کربلائیان است .

حسین جان مارا از طواف کنندگان عشقت قرار بده که کربلا یت کعبه دلهای سوخته ماست.

حسینجان هل من ناصرت راشنیدیم و با اشک و ناله در مجالس روضه هایت جواب دادیم .بعد ازاین دیدن هر شهیدی ما را به یاد تو خواهد انداخت که تو سید الشهدای همه شهدا هستی. آب را همیشه به یادت و به یاد لبهای ترک خورده تو خواهیم خورد که یا دتو آب حیات روح و روان ماست. مارا شهید عشقت قرارده که سالهاست آرزوی شهادت در کوی جانان را داریم.

بر دور لبت نوشته یحیی و یمیت    من مات من العشق فقد مات شهید

 کلام اخر

خداحافظ محرم !خداحافظ شبهای محرم !که شبهایت برای ما لیله القدری بود تا قدر عشق و عاشقی را بدانیم .

خداحافظ محرم!که معنای عشق که گریه بر حسین فاطمه که تمامیت عشق است به ما فهماندی .

خداحافظ شب هفتم شب علی اصغرو  

خداحافظ شب تاسوعا شب خجلت عباس از علی اصغر

خداحافظ شب عاشورا شب وداع حسین.

چیزی نمیخواهیم از شما جز کربلایاحسین


[ شنبه 92/10/14 ] [ 12:21 صبح ] [ حسین پناهی ]

سلام بر عشق یگانه راه رسیدن به معشوق ابدی و ازلی . اوکه به ِگلی جان داد تاگـل عالم هستی شود.وسلام بر پروانه معلم واصلان عالم مصفای عاشقی . راستی اگر بخواهی به عالم ملکوت پرواز کنی راهی جز پیمودن راهی نیستی که پروانه پیمود . ایا نمینگری که چگونه برای رسیدن به حقیقت عشق تمام منیت و خودیت خودرا فدای شمع می کند . نگاه کن نه بار دیگر نگاه کن

آنچه دراین وادی به چشم می اید فداشدن است .فداشدن پروانه و آنچه میماند و ظهور میکند حقیقت پرمعنای عشق است و چه چیزی زیباتراز ازین که عاشق در راه معشوق فداشود . زیبا اینکه همه من در مقابل خورشید پر فروزان حقیقت فانی شود واین به دیدن نمی اید مگر اینکه دیده و این دیدن در کلاس صبر سفیر کربلا بینا شود .

 بلا و مصیبت اگر در کربلا باشد چیزی جز زیبایی نیست و برای دیدن این حقیقت چاره ای نیست جز این که راهی کربلا شوی و پای درس صبر وایمان دختر امیر المومنین بنشینی تا حسین را از زینب کبری جویا شوی و حسینی شدن را از خواهرش بیاموزی. کتاب عشق و عاشقی کربلا را چه خوب مفسری است زینب بنت علی که صراط مستقیم است و و این زینب است که راه منحرف شده را از کربلا به عالم و عالمیان تا صبح محشر کبری نشان داد.

سلام بر زینب اسوه صبر و پایداری بر خط سرخ عاشورا و مکتب خونین حسین و حسینیان.

جانم فدای تو که چه زیبا معنا کردی زیبایی را وچه زیبا مکتب خونین حسین را بر رخ عالم و عالمیان نشان دادی .

 ما رایت الا جمیلا

پرچم عاشورا نکند فکر کنی که بر زمین افتاد نه. حتی یک لحظه . عباس وقتی بر زمین داغ کربلا می افتاد چشم امیدش به پرچمدار شجاع کربلا بود . واو کسی جز زینب کبری نبود.

 وسلام بر زینب و سلام بر استاد فصاحت و بلاغت بی نظیرکربلا حضرت زینب .

حقیقتی جز این نیست اگر قلم بر شرح استواری زینب بخواهد بلغزد بر خود خواهد شکافت.

سلام بر زینب که میراث بزرگی از پدرش به ارث داشت آری اگر امیر مومنان با دست یدااللهی خود خیبر را فتح کرد دختر او نیز با خطبه های کوبنده خویش طوماریزید و یزیدیان را هم پیچید و روزگار شامیان را مانند اخرت یزید سیاه کرد.

اگر مادرش با خطبه توحیدی خود در برابر جرثومه فساد بند از دست علی گشود زینب نیز با بیان حیدری خود بند از دست علی بن الحسین و گلهای نیلوفری شده پیغمبر باز کرد. 

جان بی مقدار عالمیان فدای چنین دختری که چه زیبا میراث پر بهایی را از پدر ومادر معصوم خود حفظ کرد...

اى خدا من دوست‏دار زینبم                  خسته جانم جانثار زینبم

 سالها پرسه به کویش مى‏زنم             کوچه گرد و خاکسار زینبم

  کاش بودم من کبوتر اى خدا               آن زمان در انتظار زینبم

در دم مرگم سوى شامم کشید                  تا نمایى همجوار زینبم

کاش من قربان زینب مى‏ شدم                 خادم طفلان زینب مى‏ شدم


[ یکشنبه 92/3/5 ] [ 11:32 عصر ] [ حسین پناهی ]
   1   2      >
درباره وبلاگ

حسین پناهی
حسین پناهی هستم عاشق ثارالله این وبلاگ را به بی بی دوعالم حضرت زهرا (س) تقدیم می کنم
موضوعات وب
امکانات وب
بازدید امروز: 11
بازدید دیروز: 6
کل بازدیدها: 14678